محمد قنبرى

143

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

رويداد پنهان و پوشيده است كه حتى انديشه نمىتواند از آن مفهومى داشته باشد . محتوا يا قضيه فاقد تفسير نيز چنين است ، سخن نمىگويد ، ذهن را به خود آشنا نمىسازد و انديشه در برابر آن بازتابى ندارد و آيينه‌اى را ماند كه در زير يك پوشش عايق در برابر نور قرار گرفته باشد . دستگاه تفسير محتوا تابش محتوا را بر انديشه امكان‌پذير ساخته و ميان انديشه و معانى و قضاياى داده شده ، پيوندى علمى برقرار مىسازد . رويدادها از آن رو كه با فرضشان زير نام رويداد ، در مرتبه‌اى از نفس الامر تقرر دارند ، چيزهايى نفس الامرىاند ، پس ضرورتاً داراى تفسيرند ، گرچه انديشه ما هنوز بر آن تفسير آگاه نشده باشد . فرض رويداد فاقد تفسير به طور مطلق فرض امرى است محال . از اين جهت هر رويدادى داراى تفسير است . اما قضيه‌ها چنين نيستند ، قضيه‌ها اگر تفسير داشتند ، به گستره دانش بار مىدهند : و گرنه بايگانى شده تا روشن گردد كه آيا هيچ تفسير ندارند ؟ يا اين‌كه دارند ولى ما نمىدانيم ؟ اگر ثابت شد قضيه‌اى تفسير ندارد ، مطلقاً ثابت شده است كه باطل است ، چون فقدان تفسير مساوى است با عدم ارتباط قضيه با تعاريف و اصول و قضاياى مقدم . و عدم ارتباط با امور مذكور برابر است با بطلان حقيقى . تعاريف و ضوابط و اصول ضرورى و اولى به دليل ضرورت و اوليت از تفسير بىنيازند ، گرچه با اين وصف هر كدام در پرتو يك يا چند امر اولى و ضرورى تفسيرپذير مىباشد . اكنون پس از به انجام رساندن سخن در ماهيت شرح و تفسير ، مىپردازيم به بخش پايانى اين گفتار كه نگاهى است گذرا به شرح صدر المتألهين بر اصول كافى و شرح نگارنده بر كافى . سخنى از شرح ملاصدرا اين شرح از نخستين حديث از نخستين كتاب اصول كافى به نام كتاب عقل و جهل آغاز گرديده و تا حديث چهارصد و نود و نه يا پانصدم كه حديث اول است از باب و